دلنوشته/ غلامرضا تدینی‌راد

بابای قشنگ من

یک روز مادر بزرگ در حالی که بغضی سرشار از اندوه امانش نمی‌داد دستی متبرک با تصویر قاب عکس شهید به صورت ماه مهران کشید و گفت: بابا حسن پیش خدا رفته و از آسمان هوای همه ما را دارد. مهران از آن روز با دیدن تصویر پدر او را بابا صدا می‌زد و هر وقت دلش می‌گرفت برای آسمان دست تکان می‌داد.
کد خبر: ۶۴۶۴۲۸
تاریخ انتشار: ۰۳ بهمن ۱۴۰۲ - ۰۹:۳۹ - 23January 2024

بابای قشنگ من!گروه استان‌های دفاع‌پرس- «غلامرضا تدینی‌راد» رئیس مرکز رصد فضای مجازی، اطلاع‌رسانی و افکار عمومی فرماندهی انتظامی خراسان رضوی؛ در دنیای کودکانه‌اش چشم‌های زیبای پدر، قشنگ‌ترین نقشی است که برای تمام لحظه‌هایش هورا می‌کشد. مهران امسال کلاس اول ابتدایی است. از بابا چیزی به یاد نمی‌آورد، ولی طاقت دوری از قاب عکس پدر را ندارد.

مردی که حالا جای پدر را برایش پر کرده، برادرش عرفان است. کودک به برادر ۱۵ ساله‌اش تکیه می‌کند و دلش به بودن با او گرم است.
دی‌ماه ۱۳۹۸ یک سال و نیم بیشتر نداشت که خبر آوردند بابایش شهید شده است.

همه جا و حتی اخبار تلویزیون حرف از بابای او بود. با گریه‌های پنهان مادر و اشک‌های جانسوز برادرش که آن موقع ۱۱ساله بود گریه می‌افتاد.
خانه شلوغ می‌شد. جمعیتی می‌آمدند و می‌رفتند و او سرگرم بازی می‌شد. نمی‌دانست شهادت یعنی چه و چرا مردم شهر به نام پدرش افتخار می‌کنند.‌

نمی‌توانست سردر و دیوار‌های سیاه پوش خانه که روی آن نوشته بودند تسلیت و تبریک شهادت افسر رشید اسلام را بخواند.
تا مدت‌ها بچه‌های فامیل، عکس پدرش را عمو حسن صدا می‌زدند. او هم ذوق می‌کرد و می‌گفت عمو حسن.
یک روز مادر بزرگ در حالی که بغضی سرشار از اندوه امانش نمی‌داد دستی متبرک با تصویر قاب عکس شهید به صورت ماه مهران کشید و گفت: بابا حسن پیش خدا رفته و از آسمان هوای همه ما را دارد.

مهران از آن روز با دیدن تصویر پدر او را بابا صدا می‌زد و هر وقت دلش می‌گرفت برای آسمان دست تکان می‌داد.
کودک ۷ ساله حالا برای خودش مردی شده و می‌گوید: بابای من قشنگ‌ترین بابای دنیاست.
هر موقع مادرش از خاطرات شیرین پدر می‌گوید با تمام وجود، سراپا گوش می‌شود و با بازی چشم و ابرو و لبخند‌های شیرین و معصومانه واکنش نشان می‌دهد.

حالا عرفان دانش‌آموز کلاس دهم است و مرد خانه شده، می‌گوید دلم می‌خواهد دندانپزشک شوم و همان طور که من به بابا افتخار می‌کنم او هم به من افتخار کند.
عرفان فقط یک خواسته و آرزو دارد و می‌گوید از همه فرماندهان پدرم می‌خواهم پیگیری کنند قاتلان پدر شهیدم مجازات شوند.
سرهنگ شهید «غلامحسن جام‌دوست»، فرشته سفید پوش پلیس راهور متولد سال ۱۳۶۰ در روستای عبدل‌آباد شهرستان تربت جام بود. سال ۱۳۸۲ ازدواج کرد و حاصل زندگیشان ۲ پسر بود.

چند سال در بیرجند خدمت کرد و پس از آن ۵ سال خادم نظم و امنیت زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی بود. خدمت در مشهد را برای خودش توفیق بزرگی می‌دانست. برای خدمت به پلیس راهور زاهدان رفت و شامگاه هیجدهم دی‌ماه ۱۳۹۸ مظلومانه به فیض عظیم شهادت نائل آمد.
نام و یاد شهدای نظم و امنیت همیشه جاوید است، آن‌ها زنده‌اند و آگاه بر نیت‌ها و ناظر اعمال و رفتار ما، باید بدانیم و رهرو راه پر صلابت سعادت باشیم و شرمنده این عزیزان و خانواده‌های معظم شان نشویم.

انتهای پیام/

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار