یادداشت؛

«خاکستر و برف»؛ نفسی تازه در جریان بی­رمقِ سینما

همین که یک فیلم به گونه­‌ای ساخته شود که قادر باشد نفسی تازه به جریان بی­رمقِ سینما بدمد، بسیار ارزشمند و ستودنی است. بویژه اینکه، صاحب آن اثر، یک فیلمساز جوانِ تازه­نفس باشد.
کد خبر: ۵۳۴۷۸
تاریخ انتشار: ۰۱ مهر ۱۳۹۴ - ۱۹:۱۷ - 23September 2015

«خاکستر و برف»؛ نفسی تازه در جریان بی­رمقِ سینما

به گزارش گروه فرهنگ و هنر دفاع پرس، احمدرضا معتمدی: بدون مقدمه باید بگویم در وانفسای سینمای امروز، گاه دیدن یک فیلمِ شریف با روایتی اثرگذار و ساختاری محکم، بسی مایه­ی خوشحالی و امیدواری است. اما فارغ از وجوه اثربخشی، همین که یک فیلم به گونه­ای ساخته شود که قادر باشد نفسی تازه به جریان بی­رمقِ سینما بدمد، بسیار ارزشمند و ستودنی است. بویژه اینکه، صاحب آن اثر، یک فیلمساز جوانِ تازه­ نفس باشد.

در فیلم «خاکستر و برف»، با کارگردانی روبرو هستیم که خوشبختانه زبان سینما را به خوبی می­شناسد و عنصر مهم سینما را به عنوان فضاسازی توانسته است به خوبی رعایت کند. از انتخاب فضا گرفته تا نحوه­ی روایت ماجرا. چنان که برای طرح قصه، فضایی متفاوت در شهر ساحلی را انتخاب کرده و اتفاقات اصلی را در همین فضا روایت می­کند. به عنوان نمونه اشاره به یکی از سکانس­های فیلم که دو تن از شخصیت­های اصلی فیلم که پس از سال­ها دوباره به هم رسیده­اند در اولین روز دیدار خود روی قایقی در حال غذا خوردن هستند که عمدِ موجود در این سکانس یعنی تعلیقِ درون سکانسی و معلق بودن شخصیت­ها کاملاً مشهود و تأثیرگذار است.

تعلیق­ها و فضاهایی از این دست در فیلم گویی اشاره به کسانی دارد که در شرایط خاصی گرفتار شده­اند. آدمهایی که نمی­دانند متعلق به چه فضا و طیفی هستند و در یک سردرگمی محض، دست و پا می­زنند. این آدم­ها که شاید خود ما جزوی از آنها باشیم نمی­دانیم انقلابی بمانیم یا خود را با همین معیارهایی که متأسفانه به عنوان مدرنیته آمد و مهم­ترین عنصرش همان سرمایه­داری است، وفق دهیم؟!

اکنون بین این بی­اعتمادی و سردرگمی گرفتار آمده­ایم و حتی اگر بخواهیم به همدیگر کمک کنیم فکر می­کنیم خودمان بیش از همه به کمک نیاز داریم و فراموش کرده­ایم که ما از طریق همین کمک­ها به هم پیوند خورده­ایم و ریشه­هایمان محکم شده و تبدیل به درختی تنومند شده­ایم و اکنون هم در حال تجزیه شدن هستیم و گویی نگاه­ها و باورهایمان در حال رنگ باختن است. فیلم «خاکستر و برف» پیرامون همین مسئله­ی مهم و حیاتی، هشداری جدی به مخاطب خود می­دهد و فضاسازی­ها و سردرگمی­ها و رفت و برگشت­های موجود در فیلم که بسیار هم خوب از آب درآمده در واقع نگرانی ما را نسبت به جامعه و فضای پیرامون­مان عمیق و عمیقتر می­کند.

علی­رغم کمبودِ ماده­ی خامی که باید فیلمنامه می­داشت، ولی بازی­ها در این فیلم کاملاً حرفه­ای انجام شده و بازیگران را در اینجا کاملاً متفاوت و غافلگیرکننده می­بینیم و به نظرم از بازیگران اصلی فیلم، آقای «دیرباز»، خانم «حجار» و حتی آقای «ادیب» به شکل هنرمندانه­ای بازی گرفته شده است. نوع فضاسازی­ها، بازی­ها و کارگردانی، تصورِ فیلم چهارم یا پنجمِ یک کارگردان را به آدم می­دهد اما اینکه یک فیلمساز در اولین تجربه­ی سینمایی خود به چنین حدی از کار رسیده باشد جای خوشحالی و امیدواری دارد.

نکته­ای که می­ماند این است که اصل ماجرا سریع­­تر از آنکه باید لو می­رود و طرح می­شود من معتقدم که باید در خود واقعیت هم ابهامی را باقی گذاشت چنان که جا داشت شخصیت «احسان» در ابهام بیشتری می­بود و کشف شخصیت او برای مخاطب با رمز و رازآلودگی بیشتری همراه می­بود یا مثلاً بهتر بود «ابراهیم» از همان ابتدا تکلیف خود را با موضوع مشخص نکند و مخاطب را زمان زیادی با خود معلق و منتظر نگاه دارد اما نگاهِ نو و ساختارِ محکم فیلم بارِ نقیصه­هایی از این دست را نیز به دوش کشیده است و رعایت ساختار سینمایی اثر به ویژه در میزانسن­ها و بازی­های حساب شده و باورپذیر بازیگران، جا و فرصتی برای احساس خلأ و خستگی مخاطب نمی­گذارد.

واکنش مخاطب عام را در برابر فیلم «خاکستر و برف» نمی­دانم چه خواهد بود چنانکه ارتباط مخاطب عام با فیلم­های خودِ من هم همیشه غیرقابل پیش­بینی بوده است اما اطمینان دارم مخاطبان خاص سینما از این فیلم لذت خواهند برد و هر کسی طرف خود را از آن خواهد بست.

گذشته از همه­ی این مباحث، برای من بسیار خوشحال­ کننده بود که از یک فیلمساز جوان و تازه نفس فیلمی در این سطح را به تماشا نشستم.

انتهای پیام/

نظر شما
پربیننده ها